سلام دوستان
ازتون خواهش میکنم اگه دوست داشتید حتی در حد یک صلوات برای عشقم که تازه مرده بفرستید
خواهش میکنم
دوستدارتون داداشی تنها
ازتون خواهش میکنم اگه دوست داشتید حتی در حد یک صلوات برای عشقم که تازه مرده بفرستید
خواهش میکنم
دوستدارتون داداشی تنها
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالی است...
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد...
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنی است و عریان...
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار...
لمس کن لحظه هایم را...
تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن
اخه خدا چرا اون چرا...........................................................................................................................................................................................................................................
............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داری می خندی و واسه خودت همین جوری میری ...
بعدش یهو محکم می خوری به یه دیوار آجری !
که یه تابلوی آهنی بهش میخ کوب شده که روش نوشته : بن بست !
از اینجا به بعدشو دیگه نمی ذارن بری ...
فقط یه راه داری ، اونم اینه که از دیوار رد بشی ...
یا اینکه یه کاری کنی که دیواره ، دیوار بودن یادش بره و محکم بریزه رو زمین ، پودر بشه !
اما آخه من مگه چقدر زور دارم ؟! ...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ وبازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را .
با يه لبخند قشنگ رنگ گلاي صورتي ... با نگاهي که پر از عشق به يک قاصدک خسته بود ...
اومد و واسه هميشه دل دخترک رو برد ... عوضش غصه هاشو ازش گرفت .
حالا ديگه اون تنها نبود اون شده بود قهرمان روياهاي سبز دخترک ...
هموني که عاشق چشماش شده بود هموني که با ديدنش ديوونه ميشد ...
هموني که با صداش و نگاش زندگي ميکرد دل اونو از همون لحظه اول برد ...
به کجا ؟ نميدونم ...
شايد پيش ستاره ها ... حتي از کهکشوناي آسمون هم دورتر ...
آره ! اون شد عشق و نياز دخترک ...
حالا ديگه با عشق اين فرشته صبور و ماه و موندني بي بهونه زندگي ميکرد .
چون اون شده راز طلوع زندگــيش ... مگـه از دوري اون خوابـش ميبرد؟
اما ... حالا دخترک يه غصه داره يه غم خيلي بزرگ ...
رنگ غم وقتي که رو برفاي زمستون مي شينه ...
ميدوني غصه دخترک چيه ؟
دخترک ميگفت اگه يه روز يا يه شب ... فرشته اون از اينجا بره ؟
اگه يه دختر ديگه عاشقش بشه !!! اگه يه وقت يادش بره يه کسي پشت يه انتظار زرد ...
داره از دوري اون اينجـوري پـر پـر ميزنه .
آخه دخترک همين يه عشقو توي اين دنيا داره ...
جون گلاي نيلوفر توي مرداب شما بگين کجا صبوري ميفروشن ؟
آخه اگه بره تحملش تموم ميشه ... دوباره ميشه مث گذشته ها ...
منتها اين دفعه ديوونه تر ...
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
باز باران !
نه نگو یید با ترانه !
می سرایم این ترانه جور دیگر :
باز باران بی ترانه
دانه دانه
میخورد بر بام خانه
یادم آید روز باران ...
پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین
دل شکسته
اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم
میدریدم قلب خود را
دور میگشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان .
میشنیدم از دل خود
این نوای کودکانه
پر بهانه
زود بر گردی به خانه .
یادت آید ؟
هستی من !
آن دل تو جار میزد
این ترانه
باز باران ،
باز میگردم به خانه ...
اهل زمین نبود
نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید
پاک بود
چشمان او که دائما از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید
این درخت , عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید
کل عمر پشت دری که باز نمی شد مانده بود
نه اراده ی دوسـت نداشتن
نه لیاقت دوسـت داشته شدن
و نه متانت دوست داشته نشدن...
اما شعر عـاشـقانه می خوانند ، مدام !
غیر دوس داشتن تو ، دیگه چیزی ندارم
همه عمر من تویی و بی تو من کم میارم
ماه من ، واسه من از تو بهتر کسی نیست
بیا تو کتاب عشق ، فصلی تازه بنویس
بگو منم دوست دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم
آره منم دوست دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم ، منم فقط تو رو دارم
تک تک ثانیه هام ، با تو رویایی می شه
تو سکوت لحظه هام ، ببین چه غوغایی می شه
روی چشمام جا داری اگه منت بذاری
منو از خودت بدونی و بگی دوسم داری
آره منم دوست دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم
تنها بهانه ای بود
تا شاید
دوباره در چشمانم نگاه کنی
و دستت به دستانم بسپاری!
من خودمم ؟!
چرا نمی تونم همون چیزی باشم که هستم ؟!
خودمو می خوام !!
کجایی ؟!
هرجا باشی پیدات می کنم.
دلم واسه بچگی هام تنگ شده.
زمانی که... با یه بستنی قیفی تمام دنیا رو داشتم.
زمانی که... با لالایی مامانم می خوابیدم.
زمانی که... تو تاکسی رو پای مامانم می شستم
زمانی که... با اسباب بازی هام بازی می کردم براشون شعر می خوندم.
زمانی که... عروسکم رو رو پاهام می خوابوندم و براش لالایی می گفتم.
زمانی که... سر گوجه سبز با داداشم دعوام می شد.
زمانی که... مامان بزرگ آش درست می کرد و می رفتم به همسایه ها می دادم.
زمانی که... با بچه های محل گرگم به هوا بازی می کردم.
زمانی که...
آره. اون موقع خودم بودم. دروغی در کار نبود.