توام بی تو بودن را ندارم...
می دونی یه وقتایی آدما به یه جایی می رسن که بهش میگن بن بست ...
داری می خندی و واسه خودت همین جوری میری ...
بعدش یهو محکم می خوری به یه دیوار آجری !
که یه تابلوی آهنی بهش میخ کوب شده که روش نوشته : بن بست !
از اینجا به بعدشو دیگه نمی ذارن بری ...
فقط یه راه داری ، اونم اینه که از دیوار رد بشی ...
یا اینکه یه کاری کنی که دیواره ، دیوار بودن یادش بره و محکم بریزه رو زمین ، پودر بشه !
اما آخه من مگه چقدر زور دارم ؟! ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:56 توسط محمد تنها
|
من محمد×××××× متولد26/7/1368(ملقب به داداشی) اینم تصویرمه