به خاطر عشقمون رفت...
با يه لبخند قشنگ رنگ گلاي صورتي ... با نگاهي که پر از عشق به يک قاصدک خسته بود ...
اومد و واسه هميشه دل دخترک رو برد ... عوضش غصه هاشو ازش گرفت .
حالا ديگه اون تنها نبود اون شده بود قهرمان روياهاي سبز دخترک ...
هموني که عاشق چشماش شده بود هموني که با ديدنش ديوونه ميشد ...
هموني که با صداش و نگاش زندگي ميکرد دل اونو از همون لحظه اول برد ...
به کجا ؟ نميدونم ...
شايد پيش ستاره ها ... حتي از کهکشوناي آسمون هم دورتر ...
آره ! اون شد عشق و نياز دخترک ...
حالا ديگه با عشق اين فرشته صبور و ماه و موندني بي بهونه زندگي ميکرد .
چون اون شده راز طلوع زندگــيش ... مگـه از دوري اون خوابـش ميبرد؟
اما ... حالا دخترک يه غصه داره يه غم خيلي بزرگ ...
رنگ غم وقتي که رو برفاي زمستون مي شينه ...
ميدوني غصه دخترک چيه ؟
دخترک ميگفت اگه يه روز يا يه شب ... فرشته اون از اينجا بره ؟
اگه يه دختر ديگه عاشقش بشه !!! اگه يه وقت يادش بره يه کسي پشت يه انتظار زرد ...
داره از دوري اون اينجـوري پـر پـر ميزنه .
آخه دخترک همين يه عشقو توي اين دنيا داره ...
جون گلاي نيلوفر توي مرداب شما بگين کجا صبوري ميفروشن ؟
آخه اگه بره تحملش تموم ميشه ... دوباره ميشه مث گذشته ها ...
منتها اين دفعه ديوونه تر ...
من محمد×××××× متولد26/7/1368(ملقب به داداشی) اینم تصویرمه