سخن دل
چقدر سخت است سخن دل گفتن با كسي كه دلت بي پروا برايش باز است و هيچ پرده اي ميان اسرار درونت برايش وجود ندارد .دلم عجيب گرفته است انگار لحظه هاي آخر عمر خويش را سپري مي كنم
نفس كشيدن دشوار شده وچيزي همچون تكه سنگي راه گلويم را بسته است بعضي ها نامش را بغض مي گذارند اما اگر بغض بود يك جائي خسته مي شد و مي شكست و مرا آرام مي كرد
اما انگار قصد رهائي ندارد شيشه نحيف احساس من ديگر تاب تحمل ضربات سنگيني را كه غم دوري تو بر او مي زند را ندارد نمي دانم شكست غرور مردانه ام را چگونه از نگاه پرسشگر اطرافيانم پنهان كنم
وقتي كه تمام وجودم آن را فرياد مي زند
+ نوشته شده در جمعه ششم دی ۱۳۸۷ ساعت 12:41 توسط محمد تنها
|

من محمد×××××× متولد26/7/1368(ملقب به داداشی) اینم تصویرمه