کاش!

کاش!

دلم گرفته است از این سکوت از این فضای غم بار از این سکوت مطلق از این شب طولانی گرفته است!کاش می توانستم اشکانم را ارام بر پهنای صورتم برقصانم کاش می توانستم بغض سنگی صدایم را بشکنم! دلم گرفته و اکنده از اندوهیست کهنه!کاش می توانستم غم را از چشمانت بگیرم کاش می توانیستم بغض را از اهنگ صدایت بگیرم و نوای شادی را بر طنین صدایت تقدیم کنم!کاش کاش و ای کاش! کاش می توانستم غم های دیرینه ات را از دل کوچک و بلوریت بگیرم و در گذشته های دور رهایشان کنم! در گذشته های دور در ان هنگام که انسانی پا بر زمین ننهاده بود در اقیانوسی ژرف غرق کنم!دلم گرفته است از گذشته ار حال دلم از اکنون گرفته است!از این لحظه ها از این ثانیه ها دلم غمگین و چشمانم بارانیست کاش می توانستم از چشمان بارانیم به دل شیشه ایت راهی سبز و جاویدان را پل بزنم! و باز چه قدر این ثانیه ها سنگین و سکوتشان غمگین است!