با توام ای غریبه تو که از کوچه ی من می گذری زوزه ی باد چه ها گفت به

تو؟ تو به دنبال چه؟ گر به دنبال منی تن این کوچه منم! گرچه بوی غم و

اندوه و نموری دارم..... لیک این را تو بدان غم دوری گل این گونه مرا خار

نمود! اری ای رهگذر ای دوست که با دیده ی عبرت به دلم می نگری

روزگاری دل من نیز گل سرخی داشت!به گل سرخ خودش می بالید!

لیک روزی یک باد بادی از تاریکی گل سرخم را برد گل خوبیهایم، گل خنده

گل عمرم را برد! و از ان روز سیاه من و این کوچه ی دل همه مخروبه شدیم

 در تمنای گل و نور و چراغ! و از ان روز نه نوری دیدیم و نه حتی رنگی

تا به امروز که تو به میان من واین کوچه ی دل امده ای! بنشین در دل و از 

راز دلم اگه شو! مگذر همچون باد! لیک او... اری او از میان کوچه گذشت

مثل هر رهگذری.....