عزیز دل
عزیز دل
قبل از سفر بی بازگشتت ، قبل از گم شدنت پشت هزاران هزار حصار، پشت هزاران ورق خاطره و پشت هزاران روز دیوانگی لطفی در حق من کن:
به من یاد بده به سنگ و ستاره به موج و به ماه تنهای پر غرور کویر چگونه نگاه کنم تا یاد تو نیفتم؟
به من یاد بده چگونه هر زیبایی هر خوبی و هر لطافت را با سنگ ترازوی لطافت ، زیبایی و خوبی تو وزن نکنم؟
یادم می دهی؟
راستی.......
اگر خواستی برگردی من حدود ساعت گریه و گیتار ، خانه هستم
اگر دیر امدی و پشت در ماندی ، بوسه ای بر قفل ها بزن
همه ی درها باز خواهند شد...........

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۸۷ ساعت 11:53 توسط محمد تنها
|
من محمد×××××× متولد26/7/1368(ملقب به داداشی) اینم تصویرمه