+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 11:2 توسط محمد تنها
|
من محمد×××××× متولد26/7/1368(ملقب به داداشی) اینم تصویرمه
دل ما حرف حساب حالیش نبود! جمع وضرب ، حساب کتاب حالیش نبود! تو یه چشم به هم زدن گر می گرفت ، عاشق بی رنج و عذاب حالیش نبود! دنبال سراب چشمات می دوید ! نرسیدن به سراب حالیش نبود! حرفای خودشُ رک و راست می زد ، حرف زدن پشت نقاب حالیش نبود! توی خواب زندگی می کرد همیشه ، الکی بودن خواب حالیش نبود ! من می ترسوندمش از آخر کار، اما ترس و اضطراب حالیش نبود! حالا هی بهش می گم :((دیدی نموند)) ؟ دیدی اون شعرای ناب حالیش نبود؟ اما دل تو سینه مرده، ساکته اون از اولم جواب ، حالیش نبود از اینکه وقت خود را برای دیدین این وب گذاشتید ممنون آیدی من mohammad_baran32